مقالات برتر
نويسندگان

قرآن نفیس نیریزی

 موسسه بین المللی نفیس ماندگار, قرآن نفیسی را عرضه می کند که به خط زیبای استاد احمد نیریزی است و بیش از 300 سال قدمت تاریخی دارد.

تخفیف ویژه به مناسبت ولادت با سعادت

 حضرت زهرا-س-

 ویژگیهای منحصر به فرد قرآن نفیس نیریزی:

به کتابت خطاطی شیعی (مرحوم میرزا احمد نیریزی- 1128 ه.ق)

چاپ آلمان با حفظ اصالت و ویژگی هی نسخه اصلی (به تایید استاد فرشچیان)

800 صفحه، ابعاد 25*35, هر صفحه 12 خط درشت, همراه با حاشیه قراء سبعه

دارای قاب چوبی با پوشش ترمه و جعبه ای شکیل و زیبا

تذهیب اساتید اصفهان با سال 1168 ه.ق

برای آشنایی بیشتر با قرآن نفیس نیریزی به وب سایت رسمی موسسه نفیس ماندگار مراجعه کنید:

www.qoran-nafis.com

[ ۱۳٩٠/٢/٢۸ ] [ ٩:۳٢ ‎ق.ظ ] [ ]
چرا دیگران با شما بدرفتاری می‌کنند؟!

 
شما دوست دارید دیگران چگونه با شمار رفتار کنند؟ به نظرتان می‌رسد رفتار آنها با شما چگونه است؟ آیا فکر می‌کنید در بسیاری از مواقع به شما احترام نمی‌گذارند و برایتان ارزش قائل نیستند؟ بدون اینکه نظر شما را بپرسند برنامه‌ریزی می‌کنند و شما را کم اهمیت جلوه می‌دهند و...

شما دوست دارید دیگران چگونه با شمار رفتار کنند؟ به نظرتان می‌رسد رفتار آنها با شما چگونه است؟ آیا فکر می‌کنید در بسیاری از مواقع به شما احترام نمی‌گذارند و برایتان ارزش قائل نیستند؟ بدون اینکه نظر شما را بپرسند برنامه‌ریزی می‌کنند و شما را کم اهمیت جلوه می‌دهند و...

بسیاری از ما بارها در این موقعیت‌ها قرارگرفته‌ایم و شروع به سرزنش دیگران کرده‌ایم که چرا قدر ما را نمی‌دانند و آنگونه که سزاوار ماست، با ما رفتار نمی‌کنند؟!

اما بهتر است بدانید مردم با شما آنگونه رفتار می‌کنند که شما از آنها می‌خواهید! بنابراین اگر حس می‌کنید دیگران از شما سوء‌استفاده می‌کنند و رفتار درستی با شما ندارند، نگاهی به رفتار خود بیندازید و از خود بپرسید چرا به دیگران اجازه داده‌اید که با شما چنین رفتاری بکنند ولی اگر هم بخواهید دائم افراد دیگر را مقصر بدانید و خودتان را تغییر ندهید، با مشکلات بیشتری مواجه می‌شوید و خودتان را درمانده و ناتوان احساس می‌کنید.

رفتار دیگران
هنگامی که به دیگران نشان می‌دهید چه چیزی برایتان قابل تحمل است، به آنها می‌گویید رفتارشان باید با شما چگونه باشد. اگر رفتاری را برای مدتی طولانی تحمل کنید این پیام را به طرف مقابل خود می‌دهید که پذیرای آن رفتار هستید. اما اگر به دیگران نشان دهید که هیچ نوع سوءرفتاری را تحمل نخواهید کرد و قاطعانه نیز سر حرف خود بایستید، سوء‌استفاده‌کنندگان هم متوجه می‌شوند و می‌فهمند که نمی‌توانند هرطور بخواهند با شما رفتار کنند اما اگر دریابند مخالفت‌های شما چندان هم قاطع و جدی نیست و به نوعی حاضر به پذیرش سلطه آنها هستید، در آن صورت هرگونه بخواهند با شما رفتار می‌کنند. بنابراین بهتر است قاطعانه موضع خود را برای دیگران مشخص کنید؛ ‌طوری که آنها اجازه هیچ سوء‌رفتاری نداشته باشند. به اولین باری که همسر، دوست‌یا یکی از اعضای خانواده با شما بدرفتاری کرد فکر کنید. مثلا صدایش را بلند کرد، بی‌جهت به شما بی‌اعتنایی کرد، عصبانی شد یا کارهایی موجب خشم و ناراحتی شما شد. حالا ببینید اگر به جای تسلیم شدن و ترسیدن، قاطعانه برخورد می‌کردید، آیا این رفتار اشتباه بازهم تکرار می‌شد؟ داشتن رفتار قاطعانه باعث می‌شود که اجازه ندهید دیگران هر طور می‌خواهند با شما رفتار کنند.

شما چه از خود ناتوانی نشان داده‌باشید، چه سکوت کرده باشید یا هر رفتار دیگری غیر از داشتن قاطعیت و صداقت، معنی آن این است که به طرف مقابلتان نشان داده‌اید که گرچه از رفتار او دل خوشی ندارید اما آن را تحمل خواهید کرد و از آن هم مهم‌تر اینکه اجازه می‌دهید از عواطف و احساسات شما سوء استفاده شود. پس اگر واقعا خواهان رفتاری صحیح و شایسته خود از دیگران هستید، نترسید! قاطعیت داشته باشید البته ابتدا ممکن است دیگران خیلی تعجب کنند و انتظار اینگونه رفتارها را از شما نداشته باشند. اما آنها هم کم‌کم متوجه می‌شوند که چگونه با شما رفتار کنند.

درست رفتار کنید!
اغلب ما بیشتر از اینکه تغییرات خود را در عمل و رفتارمان به دیگران نشان دهیم، ساعت‌ها راجع به آن حرف می‌زنیم! صحبت‌های طولانی روشی است که بسیاری از افراد از آن استفاده می‌کنند اما چه فایده! بهتر نیست به جای اینکه درباره تصمیمات خود حرف بزنید به آنها عمل کنید. در واقع ما با رفتار خودمان به دیگران آموزش می‌دهیم نه با گفتارمان!

همه ما در مورد تصمیمات خود با دیگران خیلی حرف می‌زنیم؛ اما تا وقتی که یاد نگرفته‌ایم رفتار درستی داشته باشیم، همچنان دیگران به ما امرونهی خواهند کرد و رفتاری خلاف آنچه انتظار داریم، با ما خواهند داشت ولی فراموش نکنید که رفتاری که نشان‌دهنده عزم و اراده ماست، ‌می‌تواند بیش از صدها کلمه و حرف مفید واقع شود. رفتار صحیح و قاطعانه، تنها چیزی است که می‌توانید به وسیله آن به دیگران بفهمانید که نمی‌توانند به شما زور بگویند. بارها پیش آمده که از فرزندتان خواسته‌اید کاری را انجام دهد ولی او هربار طفره رفته و بهانه آورده! اما اگر یک‌بار قاطعانه رفتار کنید و با عمل صحیح خود نشان دهید که دقیقا از او چه می‌خواهید، به اندازه صدها بار تذکر و دادن پندواندرز مفید واقع خواهد شد.

انتظارات بیجا!

اما یکی از غیرمنطقی‌ترین انتظاراتی که بعضی افراد از طرف مقابل خود دارند، این است که خلاف خصوصیات خود عمل کنند. مثلا بسیاری افراد همیشه گله می‌کنند که چرا همسرشان ساکت و آرام است؛ "او اصولا آدم ساکت و آرامی است و چیزی که مرا واقعا عصبانی می‌کند، این است که زیاد با من حرف نمی‌زند و بیشتر مواقع در حال مطالعه و انجام کارهای شخصی‌اش است و... "

ببینید، شما از یک شخص ساکت و آرام چه انتظاری دارید؟ اینکه سروصدا کند؟ اگر همسر شما اصولا آرام است، ناراحت شدن شما در شرایطی که می‌دانید این جزء اخلاقیات اوست، انتظاری بیهوده و فرسایشی است. در واقع، بدین ترتیب شما فقط خودتان را ناراحت می‌کنید که چرا او چنین خصوصیاتی دارد. او هم ترجیح می‌دهد طبق خواست خود و خصوصیاتش رفتار کند. بنابراین جز اینکه مشکلی دیگر بر مشکلات خود بیفزایید و هر بار که او ساکت است ناراحت بشوید و از او برنجید، کار دیگری از پیش نمی‌برید.

یا مثلا بعضی والدین از فرزندانشان گله دارند که چرا به جای تماشای تلویزیون به توپ‌بازی علاقه ندارند!؟ "از اینکه می‌بینم تا این حد به ورزش کردن بی‌توجه است عصبانی می‌شوم و... " چرا شما باید از کسی که هیچ علاقه‌ای به توپ‌بازی ندارد انتظار داشته باشید که به آن کار توجه نشان دهد. در این بین چه کسی مقصر است؟ کودک یا شخصی که مطابق اخلاق ذاتی‌اش عمل می‌کند یا شما که انتظار دارید از کودک بی‌علاقه به ورزش، یک ورزشکار بسازید؟!

مسلما این فهرست می‌تواند همچنان ادامه داشته باشد مهم این است که شما به جای آنکه به دیگران تعلیم دهید عادت‌های بدشان که شما را ناراحت می‌کند کنار بگذارند، به آنها بفهمانید که اجازه نخواهید داد رفتارهای قابل پیش‌بینی آنان شما را ناراحت کند و مانعی سر راهتان قرار دهد. اگر دوست‌تان اصولا آدم بدقولی است و همیشه سرقرار دیر می‌رسد، این عاقلانه نیست که شما هر بار از دست او برنجید و بازهم با او قرار بگذارید و او بازهم بدقولی کند، یا اصلا با او قرار نگذارید یا قاطعانه به او بگویید که نمی‌توانید بدقولی‌های او را تحمل کنید و اگر دیر برسد، به هیچ وجه برای او صبر نمی‌کنید. به این ترتیب هم برای وقت خود ارزش قائل شده و هم به طرف مقابل‌تان اجازه داده‌اید که تصمیم بگیرد می‌خواهد رفتارش را تغییر دهد یا ترجیح می‌دهد مانند قبل عمل کند.

قاطعیت سودمند
بسیاری از مردم تصور می‌کنند قاطع بودن به معنای اعمال برخورد تهاجمی و تند است اما اینگونه نیست. این کار به معنای این است که از حق خود در کمال شجاعت و اعتماد به نفس دفاع کنید و در برابر سوء‌استفاده دیگران موضع‌گیری کنید. شما اگر بخواهید می‌توانید هنر مخالفت کردن را بیاموزید. بدون آنکه فرد عصبانی و خشمگینی به نظر برسید می‌توانید در موضع خود پافشاری کنید. بدون آنکه نامهربان و ناخوشایند به نظر برسید. اگر از دیگران انتظار دارید با شما طوری رفتار کنند که خودتان به آنها آموخته‌اید و در رفتار خود به آنها نشان داده‌اید، باید بدانید این کار بدون داشتن قاطعیت، امکان‌پذیر نیست. شما می‌توانید رفتار قاطعانه‌ای داشته باشید و خیلی محکم و قاطع نظر خود را بیان کنید. مثلا برای اجتناب از بحث‌هایی که از آن لذت نمی‌برید، بهتر است به طور کلی از شرکت در مباحثه خودداری کنید و خیلی قاطع بگویید که کارهای واجب‌تری دارید و حاضر نیستید وارد بحثی شوید که به موضوع آن علاقه‌ای ندارید. اگر با شما بدرفتاری شده به این خاطر است که خودتان به دیگران یاد داده‌اید تا با شما اینگونه رفتار کنند؛ نه اینکه آنها مایل به سوء‌استفاده از شما بوده‌اند.

اگر اینگونه فکر کنید که بدرفتاری دیگران با شما به خاطر رفتار خودتان است، به جای انتظار از دیگران از خودتان متوقع می‌شوید. در حقیقت تغییراتی که در یک فرد به وجود می‌آید، از همین‌طرز تفکر ناشی می‌شود. برای اینکه نگذارید دیگران از شما سوءاستفاده کنند، بعضی ‌اصول اخلاقی مشخص را برای خود در نظر بگیرید و به جنبه‌های عملی آن توجه کنید و ببینید کدام یک از مسائل اطرافتان را نمی‌توانید بپذیرید. توجه به این موارد نیز می‌تواند شما را در این راه کمک کند:

- به خود قول دهید و بگویید که از این به بعد اجازه نمی‌دهم دیگران از من سوء‌استفاده کنند و بی‌دلیل با هیچ کس بحث نمی‌کنم.

- از حرف زدن درباره مشکلات خودم با کسی که علاقه‌ای به شنیدن آن ندارد، خودداری می‌کنم. وقتی احساس کنم به حرف‌هایم علاقه و توجهی نشان داده نمی‌شود، حرف زدنم را متوقف می‌کنم.
- از هیچ‌کس دنباله‌روی نمی‌کنم و خیلی قاطعانه و در عین حال مودبانه نظرم را بیان می‌کنم.
این قواعد برای تغییر رفتار شما بسیار حائز اهمیت هستند. حتی اگر راه‌حل‌های شما به تغییرات عملی نیاز داشته باشند، بازهم باید اجازه دهید تا دیگران از آنها باخبر شوند. مثلا دوست ندارید همیشه دوست‌تان را تا خانه همراهی کنید، پس بهتر است او در این زمینه از شما توقع نداشته باشد. ممکن است شما گاهی هیچ وقت اضافه‌ای برای کسی نداشته باشید، پس بهتر است به دیگران بفهمانید که نمی‌توانید همیشه آنها را همراهی کنید و در کنارشان باشید.

سعی کنید تا جایی که ممکن است رفتار را جانشین گفتار کنید و به شدت نسبت به اینکه مورد سوءاستفاده قرار بگیرید، عکس‌العمل نشان دهید. قطعا رفتار جدید شما دیگران را حیرت‌زده خواهد کرد. اگر در خانه شما، کسی مسئولیت خود را درست انجام نمی‌دهد و شما هم با وجود هزاران گله و شکایت، هربار خودتان وظایف او را برعهده می‌گیرید، فراموش نکنید که خود شما باعث شده‌اید طرف مقابل اینگونه رفتار کند. اما بهتر است به او بفهمانید و یادآوری کنید که دیگر کارهای او را برعهده نخواهید گرفت.

از به‌کار بردن کلمات و عبارات گلایه‌آمیز خودداری کنید و به خاطر رفتار نادرست خود دیگران را سرزنش نکنید.

هیچ‌گاه منتظر بهتر شدن شرایط نمانید. اگر انتظار دارید مردم سوء‌استفاده از شما را متوقف کنند، باید برای همیشه منتظر بمانید. شما خودتان باید اقدام کنید، نه اینکه منتظر شوید تا گذشت زمان نوع برخورد دیگران را با شما تغییر دهد.

به خودتان قول بدهید در برخورد با افراد زورگو و سوء‌استفاده‌کننده، شجاعت داشته باشید و با قاطعیت عمل کنید و همیشه متوجه نتایج مثبت آن باشید. شک نکنید که داشتن قاطعیت قطعا کارساز خواهد بود و دیگران نیز از آن استقبال می‌کنند.

جملات و عبارتی را که باعث شود دیگران به خود اجازه دهند تا به شما ظلم یا سوءاستفاده کنند، کنار بگذارید و هیچ گاه نگویید: "من که آدم مهمی نیستم "، "اصلا از مسائل حقوقی سردرنمی‌آورم "، "هیچ‌وقت نمی‌توانم به تنهایی از انجام کارهایم برآیم "، "کسی حال من را نمی‌پرسد " و... هیچ‌گاه به اجبار کاری را انجام ندهید و اگر واقعا نمی‌خواهید به دیگران کمک کنید، خود را ملزم به انجام آن نکنید. به دیگران بفهمانید حق دارید از وقت خود برای لذت بردن از کارهای مورد علاقه خودتان استفاده کنید و اجازه ندهید آنها باعث شوند به خاطر قاطعیتی که نشان می‌دهید، خودتان را مقصر بدانید و دائم خود را سرزنش کنید.
با خود تمرین کنید که زود عصبانی نشوید. اگر هنگام عصبانیت، کنترل خود را از دست می‌دهید یا طوری رفتار می‌کنید که بعدا پشیمان می‌شوید، بهتر است برخود مسلط باشید.

کودکان معمولا تبحر زیادی در عصبانی کردن والدینشان دارند. به آنها اجازه ندهید به این کار خود ادامه دهند و دائم شما را عصبانی کنند، زیرا بدین ترتیب آنها به راحتی خود را مسلط بر شرایط می‌دانند. اگر به جای آنکه عصبانی شوید، مصمم باقی بمانید و بر اعصاب خود مسلط شوید، تنها در آن صورت است که دیگران نمی‌توانند شما را از پا درآورند. هنگامی که بتوانید خشم خود را کنترل کنید، دیگران هم رفتار اشتباه خود را متوقف می‌کنند.

خلاقیت داشته باشید!
شما می‌توانید در هر زمینه‌ای خلاقیت داشته باشید و با وجود تمام راه‌هایی که پیشنهاد می‌شود، خودتان راه دیگری را پیدا کنید. اگر معتقد باشید برای انجام هر کاری تنها یک راه وجود دارد و باید فقط از روش خاصی پیروی کنید، خلاقیت و ابتکار خود را ازدست خواهید داد و اگر فکر می‌کنید که برای انجام کارهایتان باید تنها از یک روش استفاده کنید وقتی شرایط تغییر کند یا رفتارهای دیگری جایگزین آن شود احساس می‌کنید، شکست خورده‌اید.

اما اگر دید خود را وسعت دهید و از روش‌های مختلفی برای رسیدن به یک هدف استفاده کنید، هیچ گاه خود را ناتوان احساس نمی‌کنید. داشتن انعطاف و استفاده از روش‌های مختلف به مغز فرصت خواهد داد که بیشتر رشد کند و تقویت شود. بنابراین بهتر است خود و دیگران را تشویق کنید نسبت به انجام کارها از روش‌های مختلف استفاده کنند و انعطاف‌پذیر باشند. شاید مهم‌ترین کلید داشتن قاطعیت و استواری این باشد که کار خود را بدون ناامیدی یا هر نوع احساسات منفی و مخرب که باعث از دست دادن صبر و استقامت‌تان می‌شود، ادامه دهید. در واقع در مواجهه با مشکلات، با استفاده از خلاقیت می‌توانید به اهدافتان دست یابید؛ بدون آنکه خود را ناچار بدانید از روش‌های فرد دیگری پیروی کنید.

فراموش نکنید شما نتیجه همان چیزی هستید که در هر لحظه از زندگی خود انتخاب می‌کنید. شما می‌توانید با تغییر نگرش و طرز فکر خود، مبتکرانه و خلاقانه انتخاب کنید و با هوشیاری برای رفع گرفتاری‌ها تصمیم بگیرید.

بدین ترتیب طولی نمی‌کشد که از بهبود شرایط زندگی‌تان احساس رضایت می‌کنید اما اگر نخواهید شرایط موجود و نامناسب خود را تغییر دهید، محکوم به تحمل همان شرایط خواهید بود.

نویسنده : یکتا فراهانی

منبع :همشهری آنلاین
[ ۱۳٩٠/٢/٤ ] [ ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ] [ ]

بگویید چه‌ غذایی‌ را انتخاب‌ می‌کنید، تا بگوییم‌ چه‌ شخصیتی‌ دارید؟

1. شما در یک‌ پارک‌ تفریحی‌ هستید و می‌خواهید چیزی‌ بخورید، کدام‌ یک‌ را انتخاب‌ می‌کنید؟
کیک‌ شکلاتی‌
پشمک‌
بستنی‌ قیفی‌ وانیلی‌

2. شما در حال‌ خرید کردن‌ هستید، ناگهان‌ احساس‌ گرسنگی‌ می‌کنید، می‌خواهید یک‌ غذای‌فوری‌ بخورید، کدام‌ را ترجیح‌ می‌دهید؟
سمبوسه‌ تند مکزیکی‌
پیتزا
همبرگر

3. کسی‌ به‌ شما یک‌ جعبه‌ شکلات‌ می‌دهد. ابتدا کدام‌ یک‌ از شکلاتهای‌ زیر را می‌خورید؟
شکلاتی‌ که‌ وسط آن‌ کرم‌ کارامل‌ دارد.
شکلاتی‌ که‌ وسط آن‌ میوه‌ایست‌.
شکلاتی‌ که‌ وسط آن‌ کرم‌ دارد.

4. صبحانه‌ را با چه‌ چیزی‌ شروع‌ می‌کنید؟
قهوه‌ بدون‌ شیر و شکر
آب‌ پرتقال‌
بیسکویت‌

5. شما در یکی‌ از کافه‌های‌ ایتالیایی‌ هستید، چه‌ سفارش‌ می‌دهید؟
قهوه‌ غلیظ
قهوه‌ با شیر
شیر

6. شما به‌ سینما رفته‌اید، کدام‌ یک‌ از خوردنی‌ها را انتخاب‌ می‌کنید؟
غذای‌ تند مکزیکی‌
ذرت‌ بو داده‌
شکلات‌ کاکائویی‌

7. در جشن‌ تولد شما یکی‌ از دوستان‌ صمیمی‌ تان‌ شما را به‌ یک‌ رستوران‌ با انتخاب‌ خودتان‌ دعوت‌می‌کند، شما کدام‌ را ترجیح‌ می‌دهید؟
رستوران‌ هندی‌ یا تایلندی‌ (غذاهای‌ تند)
رستوران‌ ایتالیایی‌
رستوران‌ با غذاهای‌ تنوری‌ (پیتزا، پاستا، همبرگر و...)

8. چه‌ سسی‌ را دوست‌ دارید با ساندویچ‌ بخورید؟
خردل‌ ادویه‌دار
مایونز
کره‌

9. صبح‌ روز جمعه‌ است‌، برای‌ صبحانه‌، تخم‌ مرغ‌ خود را به‌ چه‌ صورتی‌ می‌خورید؟
به‌ روش‌ مکزیکی‌ (تند با ادویه‌)
نیمرو
آب‌ پز

10. نان‌ تست‌ را با چه‌ میل‌ می‌کنید؟
خالی‌
مربا
کره‌

برای الف 5 امتیاز برای ب 3 امتیاز برای ج 1 امتیاز منظور کنید.


در ادامه نتایج مختلفی بر حسب دامنه امتیازات کسب شده ارایه شده که شما با مقایسه امتیاز خود می توانید نتیجه مربوط به خود را مشاهده نمایید.


--------------------------------------------------------------------------------

اگر امتیاز شما بین‌ 50 - 40 باشد:
شما شخصی‌ باهوش‌ و خلاق‌ هستید، ضمنا غذاهای‌ تند و تیز و ادویه‌دار را دوست‌ دارید.

اگر امتیاز شما بین‌ 40 - 20 باشد:
شما آدم‌ باشخصیتی‌ هستید که‌ با اشخاص‌ مختلف‌ هم‌ آهنگی‌ کامل‌ دارید، ضمنا انواع‌ مختلف‌ غذاهارا هم‌ دوست‌ دارید.

اگر جمع‌ امتیاز شما بین‌ 20 - صفر باشد:
شما نمی‌توانید یک‌ سر گروه‌ خوب‌ باشید ولی‌ دوست‌ دارید با مردم‌ باشید ضمنا غذاهای‌ نرم‌ وراحت‌ و شیرین‌ را دوست‌ دارید.

نکته‌ها:
چربی‌: ایجاد رخوت‌ و سستی‌ می‌کند.
شکر و شیرینی‌: باعث‌ افزایش‌ فعالیت‌ به‌ طور موقت‌ شده‌ اما بعد از آن‌ باعث‌ ملال‌ و خستگی‌می‌شود.
مواد شیمیایی‌ و رنگ‌های‌ غذایی‌: عامل‌ بی‌خوابی‌ و زودرنجی‌ می‌باشد.
گرسنگی‌: باعث‌ زودرنجی‌، رخوت‌ و بداخلاقی‌ می‌شود.
ماهی‌، میوه‌ها و سبزیها و آب‌: در احساس‌ آرامش‌ تأثیر مثبت‌ زیادی‌ دارند.
بوقلمون‌ و مرغ‌: دارای‌ منابع‌ مناسبی‌ برای‌ حفظ قند خون‌ در محدوده‌ مطلوب‌ است‌ و از افسردگی‌پیشگیری‌ می‌کند.
روغن‌ زیتون‌، بادام‌ و گردو: برای‌ حفاظت‌ از سیستم‌ عصبی‌ و بهبود افسردگی‌ به‌ خصوص‌ درخانم‌های‌ باردار و شیرده‌، بسیار مناسب‌ است‌ اما نباید شور باشد.
جگر: برای‌ افراد سالمند یک‌ بار در ماه‌ تأثیر چشمگیری‌ در درمان‌ افسردگی‌ و مشکلات‌ حافظه‌ ازقبیل‌ فراموشی‌ دارد.
زردچوبه‌: برای‌ آلزایمر مفید است‌.
شکلات‌: استرس‌ زا و محرک‌ اعصاب‌ است‌.
عسل‌: یکی‌ از خواص‌ آن‌، درمان‌ افسردگی‌ است‌.
غذاهای‌ کنسرو شده‌: به‌ علت‌ افزودن‌ مواد نگهدارنده‌ و ادویه‌ها محرک‌ سیستم‌ عصبی‌ هستند وسلامت‌ دستگاه‌ عصبی‌ را به‌ مخاطره‌ می‌اندازند.
چای‌ و قهوه‌: به‌ علت‌ وجود کافیین‌، خستگی‌ را کاهش‌ می‌دهد ولی‌ مصرف‌ زیاد کافئین‌ محرک‌ بوده‌باعث‌ اضطراب‌ و بالا رفتن‌ ضربان‌ قلب‌ و فشار خون‌ می‌شود.
سلامتی‌ را باید در آشپزخانه‌ جستجو کرد نه‌ در قفسه‌های‌ داروخانه‌!

[ ۱۳٩٠/٢/۳ ] [ ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ ] [ ]


 


 

 

خط‌شناسی (گرافولوژی) عبارت است از مطالعه و تحلیل دستخط یک نفر به منظور گردآوری اطلاعات درباره ویژگی‌های مختلف شخصیتی او. بیشتر دانشمندان، خط‌شناسی را به عنوان یک «شبه علم» محسوب می‌دارند. امّا تحلیل دستخط برای تشخیص صحت امضاء در مستندات مختلف به عنوان یک شناسه قانونی به کار می‌رود. عبارت خط‌شناسی همچنین به بررسی علمی دستخط برای تشخیص جعلی بودن یا نبودن اطلاق می‌گردد و شهادت متخصصان خط‌شناسی در این مورد در دادگاه‌ها پذیرفته می‌شود.
خط‌شناسان معمولاً به یک نمونه خط که در شرایط عادی و با جوهر نوشته شده باشد نیاز دارند. نمونه خط نباید نام، جنسیت، ملیّت، دین و چپ دست یا راست دست بودن نویسنده را آشکار سازد.
هیچ دو دستخطی، مثل اثر انگشت، دقیقاً یکسان نیستند. دستخط هر کس، یگانه و منحصر به فرد است. الگوهای نوشتاری هیچکس با کس دیگر به هیچوجه مطابقت ندارد. خط‌شناسان معمولاً برای تحلیل دستخط، عوامل بسیاری را از قبیل نوع حرکت قلم، اندازه‌ها، شکل‌بندی‌ها، انحناها، فاصله بین حروف، حروف بزرگ و کوچک، یکنواختی امضاها، زاویه‌ها، فشار قلم، تقاطع‌ها، شیب‌ها، حاشیه‌ها، اتصالات، فاصله بین کلمات، خطوط مبنا، ارتفاع و پهنای حروف و ... در نظر می‌گیرند که نشانگر جنبه‌های مرتبط با ویژگی‌های شخصیتی نویسنده می‌باشد.

تاریخچه مختصر خط‌شناسی
نخستین کتاب درباره این موضوع در سال 1622 توسط یک پزشک ایتالیایی در شهر کاپری نوشته شد. بسیاری از مردم به رابطه بین دستخط و نویسندگان (فیلسوفان، دانشمندان، تاریخدانان، هنرمندان و ... ) علاقه‌مند بوده‌اند. به دنبال این کتاب، مقالات دیگری نیز تا سال 1800 در این باره در ایتالیا، فرانسه و سوئیس منتشر شد. در سال 1823، یک نفر انگلیسی به نام استفن کولِت کتابی در رابطه با تحلیل دستخط منتشر نمود.
خط‌شناسی مدرن از زمان ژان‌میشون آغاز شد و نام «خط‌شناسی» را نیز همین شخص به کار برد. او دستخط‌ها و نویسندگان متعددی را به طور سیستماتیک مورد مطالعه قرار داد و مقالات متعددی در سال 1872 منتشر ساخت. میشون سیستمی برای مرتبط ساختن عناصر خاصی در دستخط به ویژگی‌های خاص شخصیتی به وجود آورد.
در اواخر قرن نوزدهم، آلفرد بینه، روان‌شناس فرانسوی، مطالعات و آزمایش‌های دقیقی را از طریق مصاحبه با خط‌شناسان انجام داد. او متقاعد شد که خط‌شناسی قابلیت به کارگیری به عنوان روشی برای آزمون شخصیت را دارد.
در سال 1895، ویلهلم لانگر بروخ در آلمان به انتشار مجله خط‌شناسی پرداخت. در سال 1897 هانس بوسس مجله دیگری را منتشر کرد و انجمنی را برای پژوهش‌های خط‌شناسی تشکیل داد. یکی از کسانی که با مجله او همکاری می‌کرد، دکتر لودویگ کلاگز، فیلسوف آلمانی، بود که دستاوردهایش در پژوهش‌های خط‌شناسی مشهور است. او یک سیستم تحلیل بر پایه استانداردهای دستخط به وجود آورد. فرض او بر این بود که دستخط، همانند حرکات سر و دست، طرز راه رفتن و اشارات صورت، یک حرکت معنی‌دار است. او به معیاری برای حالت طبیعی و عادی در شخصیت انسان‌ها دست یافت که نامش را «ریتم» گذاشت. امّا این سیستم قادر به تشخیص بین درجات مختلف ریتم‌ها نبود و ارزیابیش تنها به قضاوت‌های ذهنی بستگی داشت. ماکس پولِور، خط‌شناس سوئیسی، تحت تأثیر کارهای کلاگز قرار گرفت و پژوهش‌های او را ادامه داد. او سبک و شیوه دستخط‌ها را مورد مطالعه قرار داد و آن‌ها را با توجه به نظریه روانکاوی مورد تفسیر قرار داد. جون داونی، روان‌شناس آمریکایی، نیز آزمایش‌هایی بر پایه نظریه ریتم کلاگز انجام داده است.
در سال 1940 برخی خط‌شناسان به یادگیری روان‌شناسی پرداختند. اتحاد خط‌شناسان و روان‌شناسان از نظر پژوهشی مفید بود و کاربردهای کلینیکی خط‌شناسی توسعه یافت. در همین سال، الکساندر لوریا، روان‌شناس روس، استفاده از دستخط برای تعیین محل آسیب‌های مغزی را مورد مطالعه قرار داد.
دستخط شامل عناصر قابل ارزیابی مانند شیب و اندازه، شکل حروف و چپ دست و راست دست بودن است. در سال 1942، جوزف زوبین، روان‌شناس آمریکایی، و لوینستون، خط‌شناس آلمانی، سعی کردند که معیارهای عینی قابل اندازه‌گیری و متداول در دستخط‌ها را به دست آورند. آن‌ها از یک سیستم اندازه‌گیری بر پایه درجات ریتم در حرکت عضلات نویسنده استفاده کردند. این روش، مدرکی آماری برای متمایز کردن شخصیت‌های عادی و غیرعادی به وجود آورد امّا هیچگونه رابطه‌ای را بین دستخط و ویژگی‌های شخصیتی نشان نداد.
آزمایش‌هایی نیز بر روی نمونه‌هایی از دستخط‌ها برای یافتن رابطه آن‌ها با احساسات، طرز تفکر و رفتار نویسندگانشان به عمل آمده است. بررسی‌های بالینی در مورد رابطه دستخط و اختلالات ذهنی نیز در حال انجام است. همچنین از تجهیزات الکترونیکی برای تشخیص تنش‌ها، انطباق و سایر فاکتورهای نویسنده دستخط استفاده می‌شود.

وضعیت فعلی پژوهش‌ها
خط‌شناسی به نحو گسترده‌ای در کشورهای اروپایی، به ویژه فرانسه، آلمان، سوئیس، بلژیک، هلند و انگلستان به کار بسته می‌شود. بسیاری از شرکت‌های تجاری در این کشورها، قبل از استخدام افراد، با خط‌شناسان مشورت می‌کنند. بسیاری از روان‌شناسان، مطالعه دستخط را به عنوان یک ابزار تشخیصی، با وجود شواهد تجربی نه چندان زیاد، مفید یافته‌اند.
در کشورهای اروپایی، خط‌شناسان مدرک رسمی دارند و بسیاری از دانشگاه‌ها دوره‌ها و درس‌هایی در زمینة خط‌شناسی ارائه می‌کنند. در این کشورها، خط‌شناسی به صورت یک مطالعه علمی پذیرفته شده است.
خط‌شناسی همیشه دقیق نیست. رفتار و شخصیت آدم‌ها به طور مداوم تغیر می‌کند. بنابراین اگر از دستخط برای یافتن ویژگی‌های شخصیتی یک فرد استفاده می‌شود باید نمونه‌های دستخط او را در طول یک دوره زمانی مثلاً چند ساله مورد مطالعه قرار داد. خط‌شناسی در مقایسه با سایر آزمون‌ها، ارزان‌تر و سریع‌تر است و به سرعت، اطلاعاتی درباره شخصیت، احساسات، خودآگاهی، هوش، سازگاری اجتماعی، استعداد، خلاقیت و سایر ویژگی‌های فرد در اختیار می‌گذارد.

ترجمه:  کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

"Hand Writing Analysis", Mohamed Salim,
http://psychology.about.com

[ ۱۳٩٠/٢/۱ ] [ ٩:٢۸ ‎ق.ظ ] [ ]

زندگی‌کردن  مهارتهایی را می‌طلبد که اندوختن آنها هیچ‌گاه پایانی ندارد و آموختن آنها تنها با زندگی در دنیای واقعی ممکن است. یکی از این مهارتها توان آرامش‌یابی است، یعنی قابلیت بازتولید قوای جسمی و روانی که در طول شبانه روز در برخورد با استرسهای مختلف از مقدار کارائی آنها کاسته می‌شود.

 

 

 

خلاصه‌ای درباره استرس

 استرس پدیده‌ای خاص زمان ما نیست. استرس که معناهای مختلفی دارد (تنش, فشار, اضطراب, نگرانی و فشار روحی) در واقع به عکس‌العملهایی گفته می‌شود که موجودات زنده هنگام روبرو شدن با تغییراتی که تعادل درونی آنها را برهم می‌زنند همیشه از خود نشان می‌دادند. این عکس‌العملها بسیار متفاوت هستند و بروز بیرونی آنها می‌تواند به شکل ترسیدن و به وحشت افتادن و یا به شکل رفتارهای عصبانیت و خشم ظاهر شود. هنگام استرس قلب تندتند می‌زند، آدم به نفس تنگه می‌افتد، عضلات بدن سخت می‌شوند، انسان احساس گرگرفتگی می‌کند یا بدنش یخ می‌کند، رنگ و روی انسان بشدت سرخ می‌شود و یا بسیار رنگ‌پریده به نظر می‌رسد، احساس گریه می‌کند یا بغض گلویش را می‌گیرد و به گریه می‌افتد، دستپاچه می‌شود، احساس جاری شدن ادرار می‌کند یا مدام باید به توالت برود، دهانش خشک می‌شود، ممکن است در ناحیه شکم احساس درد بکند، حرکات بدنی‌اش حالت خشک پیدا می‌کنند و غیره.  همه این تغییرات به خاطر فعال شدن سیستمی در بدن اتفاق می‌افتد که به آن سیستم استرس می‌گویند و این سیستم بدنبال ترشح هورمون آدرنالین و نورآدرنالین در خون فعال می‌شود.

اگرچه استرس بعنوان یک سیستم واکنش نسبت به چیزهایی که ارگانیسم را تهدید می‌کنند، اولین بار در دهه شصت قرن گذشته میلادی توسط فیزیولوپیست کانادایی بنام هانس سلیه مطرح شد ولی حتی انسانها (و کلا جانداران) همیشه این واکنش را نشان می‌دادند و اساسا هیچ موجود زنده‌ای بدون استرس قادر به ادامه زندگی نبوده و نیست. سیستم استرس در موجودات زنده وظایف ویژه‌ای را بعهده دارد که از مهمترین آنها بالابردن سطح هوشیاری و توجه نسبت به تغییرات است. بدون استرس اساسا هیچ موجودی توان یادگیری ندارد و نمی‌تواند نسبت به تغییرات پیرامون خود واکنش نشان دهد. مثلا بدون سیستم استرس موجود زنده نمی‌تواند در مواجه با خطر مکانیسم حمله و یا فرار را بکار بگیرد.

نه تنها هنگام  برهم خوردن تعادل دنیای بیرون بلکه هنگام بهم خوردن تعادل دنیای درون نیز موجود زنده زنجیره‌ای از واکنشهای مختلفی را که آنها را استرس می‌نامیم نشان می‌دهد. مثلا زمانی که میکروبی وارد بدن می‌شود و بدن برای مقابله با آن در کارکرد طبیعی خود تغییراتی را می‌دهد تا بتواند با آن میکروب مقابله کند (و بعنوان نشانه بیرونی  مثلا تب می‌کند) دچار استرس می‌شود.

استرس‌های کوچک جسمی را هم باید در این راستا دید. چرا وقتی می‌خواهید استراحت کنید چشم خود را می‌بندید و چرا با چشم باز نمی‌شود استراحت کرد؟

برای مثال همانطور که نشسته‌اید حواس خود را متوجه بدن خود کنید و حسهایی را که در تمام اندامتان در جریان است «لمس» کنید. بعد برای دودقیقه چشمان خود را ببندید و اینبار با چشمهای بسته حواس خود را متوجه تمام اندام خود کنید. وقتی دوباره چشمهای خود را باز کردید تغییراتی را در نوع حس خود نسبت به اندام خود حس خواهید کرد. یعنی با بستن چشمها از رسیدن سائقهای نور به مغز جلوگیری کرده‌اید. حالا که دوباره این سائق‌ها از طریق چشمها به مغز می‌رسند تعادل قبلی بهم می‌خورد و چنین احساسی نیز بوجود می‌آید.

اما این نوع استرس خفیف بقدری عادی است که ما بشدت به آن عادت کرده‌ایم. ولی معنای آن برای فعال کردن سیستم استرس  همان است که برای استرس‌های بزرگ.

 اگر استرس را فقط در مورد انسان مد نظر قرار دهیم می‌توان دید که پیش‌آمدهای مختلفی با درجه استرس متفاوت از یکدیگر همواره تعادل درونی انسان را برهم می‌زنند. مثلا  طبق برآوردهای تحقیقات مختلف در تمام دنیا مرگ همسر و یا از دست دادن فردی دلبند از درجه استرس بسیار بالایی برخوردار است (و به درجات خفیفتر وقایعی مانند طلاق، دوری از همسر، آسیب یا بیماری خاص، از دست دادن محل کار، بارداری، مشکلات مالی، تغییر محل زندگی، تغییر عادات غذا و خواب، جشن عید، عروسی، و غیره). معمولا انسان قارد است با این سطح از استرس‌های این چنینی نیز در عرض زمان محدودی به نوعی کنار بیاید و دوباره حالتی از تعادل را در درون خود برقرار کند. برای اینکار نیز هر انسانی از یک سری امکانات روانی، جسمی و فرهنگی برخوردار است که با کمک آنها می‌تواند رفته‌رفته استرس‌های ناشی از این اتفاقات را تغییر دهد. در این موارد اگر فشارهای ناشی از این وقایع در عرض زمان محدودی بر طرف نشوند و فرد نتواند به یک نوع تعادل جدید دست پیدا کند استفاده از کمک تخصصی اجتناب ناپذیر است.

پیش‌آمدهایی نیز وجود دارند که باید حساب آنها از بشدت از  پیش‌آمدهای دیگر جدا کرد و بندرت انسان می‌تواند بار آنرا تحمل و یا اثرات آنرا بدون به خطرافتادن جدی سلامتی خود تغییر دهد، مانند شاهد مرگ یکی از عزیزان بودن، مواجه شدن با خطر جانی، زندانی و شکنجه شدن، مورد تجاوز قراگرفتن و غیره. در این مواقع استرس‌های شدیدی که در اثر این پیش‌آمدها بوجود می‌آیند اثرات زیادی برجای می‌گذارند و سلامتی انسان را بنحو غیرقابل جبرانی به خطر می‌اندازند (که می‌توانند به تراوماهای روانی منجر شوند). این موضوع را می‌توان در این مثال بیشتر توضیح داد: هر کسی که از بلندی یک متری پایین بپرد حداقل قدری  پاهایش درد می‌گیرند. اگر از بلندی دو متری پایین بپرد درد بیشتری را تجربه می‌کند و زمانی را لازم دارد تا دوباره به حالت بدون درد برگردد. ولی اگر از چهارمتری و ده‌متری پایین بپرد فقط درد نحواهد داشت بلکه پپاهایش صدمه دیده و می‌شکنند.

 

استرس روانی حاصل واکنش درونی فرد است در روبرو شدن با پیش‌آمدها

استرس آن پیش‌آمدی نیست که در بیرون اتفاق می‌افتد. برای اینکه یک پیش‌آمد تبدیل به استرس روانی بشود فاکتورهای دیگری را هم لازم دارد. میزان وجود این فاکتورها همچنین تعیین می‌کنند که حد و اندازه آن استرس چقدر باشد.

یکی از مهمترین فاکتورها نوع تلقی فرد از قابل کنترل بودن و یا غیر قابل کنترل بودن آن پیش‌آمد است.

فرد اول: هفته دیگر امتحان دارم. تا به امروز هیچ کاری برای آن نکردم و در این مدت باقی‌مانده هم کاری نمی‌توانم بکنم.

فرد دوم: هفته دیگر امتحان دارم. تا به امروز هیچ کاری برای آن نکردم. باید از این هفته به بهترین نحو استفاده کنم.

دومین فاکتور تعیین‌کننده برخوردار بودن از مهارتهای کارآمد و اعتماد فرد به آن مهارتها برای روبرو شدن با پیش‌آمدها است.

فرد اول: ممکن نیست در امتحان موفق بشوم و زندگی آینده‌ام دیگر خراب شده‌است.

فرد دوم: وقتم بسیار کم است. باید زمانی را که دارم تقسیم کنم، مطالب اساسی را از مطالب متفرقه سوا کنم، آنها را بخش بخش کنم و در هر نوبت بخشی از مطالبی را که برای امتحان لازم دارم بخوانم و در انتها نیز آنچه را که یاد گرفته‌ام یکبار مرور کنم.

هر کدام از این دو فاکتور تعیین می‌کنند که فرد با آن پیش‌آمد چگونه روبرو شود و اساسا چه حدی از استرس را تجربه کند. مشخص است که شدت استرس برای فرد دوم بسیار کمتر خواهد بود، زیرا این پیش‌آمد برای این فرد غیر قابل کنترل نیست. طبیعی است که نتیجه‌ای که فرد از این راه کسب می‌کند بر نوع عکس‌العمل وی در مواقع مشابه بعدی تاثیر جدی خواهند گذارد.

در اینجا اساسا موضوع مثبت دیدن چیزها مطرح نیست. هیچ فردی که در روبرو شدن با پیشامدها مانند فرد اول در مثال بالا عکس‌العمل نشان می‌دهد را  نمی‌توان با گفتن این پند عامیانه تغییر داد که «چیزها را مثبت ببین همه چیز بهتر می‌شود». اگر چیزی بعنوان مثبت دیدن و منفی دیدن معنا داشته‌باشد هم نمی‌توان آنرا با پند و اندرز بوجود آورد. موضوع اساسی در این راه نوع تجربه‌های تاکنونی فرد در زندگی اوست. یعنی تاکنون به چه شکلی این پیش‌آمدها و خود را تجربه کرده‌است. اگر فرد منفی‌بین تغییر می‌کند به این دلیل است که امکان تجربه‌های دیگری را پیدا کرده‌است و اگر فرد مثبت‌بین به فردی منفی‌باف تبدیل می‌شود نیز به حکم تجربه‌هایی متفاوتی است که شروع به انجام آنها کرده‌است. می‌توان راه و شرایط تجربه کردن چیزها را به نوعی تغییر داد (که همراه با آنکار فرد در این راه رفته‌رفته تغییر می‌کند) ولی هرگز نمی‌توان با خیال مثبت‌بین شدن  انتظار تغییری را داشت.

 

تمرین‌های آرامش‌یابی

در دنیای مدرن سرعت تغییر چیزها شدید شده‌است و انسان در عرض زمان کوتاهی در معرض تغییرات مختلف قرار دارد: تنوع شدید دیدنیها، شنیدنیها و ... در این حال زمان کمتری برای بودن با خود و تجربه هوشیار لحظه‌های زندگی باقی می‌ماند. در این حال هر کسی نیاز به رابطه بیشتر با خود  دارد. البته این نیاز نیز چیز تازه‌ای نیست و در بسیاری از فرهنگ‌ها از زمانهای بسیار دور راههایی برای این نوع «با خودخلوت‌کردنها»  بوجود آمده‌اند (مثل مدیتاتسیون و یا ذن در بودیسم که نشاندهنده وجود این نیاز در گذشته هستند) . آرامش‌یابی نقطه مقابل فشار است و این دو، دو کفه یک ترازو را می‌سازند. همانطوری که هیچ آدم زنده‌ای نمی‌تواند دائم در  معرض فشار باشد و از آن صدمه نبیند، هیچ کس نیز نمی‌تواند دائم در آرامش بسر ببرد و سالم باشد. موضوع اساسی در این میان تعادلی است که باید هر زمان بین این دو کفه ترازو برقرار شود تا اگر فشار زیاد شد قابل کنترل باشد و در عین حال آرامش نیز آنقدر زیاد نشود که انسان به خلسه فرو برود.

 

دو شیوه‌ آرامش‌یابی (تمرینات آتوگین و تمدد عضلات) که در این سایت معرفی شده‌اند را می‌توان نوع سازمانداده‌شده و تکامل‌داده‌شده روش‌هایی دانست که تاکنون نیز در فرهنگهای مختلف (بخصوص فرهنگ‌های شرق) وجود داشته‌اند. این شیوه‌ها که ابتدا برای کارهای درمانی در غرب درست شده‌اند رفته‌رفته در زمینه‌های غیر درمانی نیز رشد وسیعی  یافته‌اند و با تغییراتی که در آنها بوجود آمده می‌توان از آنها برای آرامش‌یابی و بعضا پیش‌گیری اختلالات روانی و جسمی استفاده کرد.

طبیعی است تمرینهایی که در اینجا معرفی شده‌اند از نوعی که در کارهای بالینی در روان‌درمانی بکار می‌روند متفاوت هستند. مهمترین تفاوت آنها در این است که این تکنیک‌ها در  روان‌درمانی در چهارچوب یک برنامه درمانی (ترکیبی از شیوه‌ها و تکنیکهای دیگر برای مشکلات خاص فرد مراجعه‌کننده) اجرا می‌شوند و مثلا از آنها برای آماده‌سازی فرد برای ازبین بردن ترس، اضطراب، افسردگی و اختلال‌های روان‌تنی استفاده می‌شود. نقش اصلی این شیوه‌ها در روان‌درمانی این است که در مدتی کوتاه سطح هیجانها و احساسات مزاحم را کم کرد تا مراجعه‌کننده توسط کنترلی که بر هیجان‌های خود پیدا می‌کند آماده بکارگیری اقدامات درمانی دیگر برای فارق شدن بر مشکلاتش بشود؛ طبیعی است که برای اینکار باید به متخصص روان‌درمانی مراجعه کرد و تمام تمرینهایی که در بازار ارائه می‌شوند جنبه عمومی دارند.

این تمرین‌ها در کل امکانات مختلفی را برای در کنترل قراردادن حالات روانی و جسمی فراهم می‌آورند و فرد با آموختن آنها می‌تواند در مواقع لازم کنترل‌های سالم خود را بر حالات خود اعمال کند. علاوه بر اینها توسط این تمرینات قدرت تمرکز نیز افزایش می‌یابد و فرد با کسب توان تشخیص چیزهای مهم از چیزهای کمتر مهم قادر می‌شود تا نیروی خود  را بر چیزهای مهم متمرکز کند و بارآوری خود را در آن کارها بیشتر کند.

 منبع: http://www.rawanshenasi.de/

[ ۱۳٩٠/٢/۱ ] [ ٩:۱۳ ‎ق.ظ ] [ ]

سلام. سال نو مبارک. در این وبلاگ قصد دارم به مقاله های اجتماعی و روانشناسی روز جهان بپردازم که بعضا تعدادی از اونها ترجمه خودم است. ضمن اینکه در لابلای مطالب به معرفی مراکز و موسساتی که ویژگی های قابل توجه دارند هم اشاره ای خواهم کرد. که یکی از اونها موسسه نفیس ماندگار بود که در پست قبلی اشاره کردم. امیدوارم از مطالب وبلاگ من هم لذت کافی رو ببرید. بی صبرانه منتظر نظرات و  پیشنهادات شما عزیزان هستم.

 

[ ۱۳٩٠/۱/۱٦ ] [ ۳:٥۳ ‎ب.ظ ] [ ]

برای دیدن این ساعت جالب بر روی لینک زیر کلیک کنید

 

 

[ ۱۳٩٠/۱/۱٤ ] [ ۱:٠۸ ‎ب.ظ ] [ ]

۱۶ روش برای افزایش مهارت زبان بدن

 

افزایش مهارت زبان بدن شما می تواند تفاوت چشمگیری در مهارت های مردمی، جذابیت و خلق و خوی کلی شما بوجود آورد.

در مورد چگونگی بکارگیری زبان بدنتان راه کار خاصی وجود ندارد. آنچه که شما انجام می دهید ممکن است به تعداد زیادی روش مورد تفسیر واقع شود. در عین حالی که به محیط و مخاطب شما نیز بستگی دارد.

احتمالا شما زمانی که با رئیس تان در حال صحبت کردن هستید در مقایسه با وقتی که با فرد مورد علاقه تان صحبت می کنید قصد دارید که از زبان بدنتان به طرز متفاوتی استفاده کنید.

روش های زیر، تعدادی از تفسیرات رایج از زبان بدن و اغلب روش های تاثیرگذارتر است جهت ارتباط برقرار کردن با جسم شما.

در ابتدا برای تغییر زبان بدن باید نسبت به آن هوشیار باشید. به طرز نشستن ، ایستادن و چگونگی بکارگیری دستها و پاهایتا و آنچه که در حین مکالمه با فردی انجام می دهید دقت داشته باشید.

ممکن است نیاز به تمرین در برابر آینه داشته باشید که شاید در وهله اول این کار به نظر احمقانه بیاید ولی کسی شما را نخواهد دید. تمرین فوق به شما بازخورد مناسبی در مورد اینکه چگونه در مقابل دیگر اشخاص به نظر می‌رسید، خواهد داد. هم چنین به شما این امکان را می دهد تا کمی قبل از رفتن به دنیای بیرون تمرینی داشته باشید.

روش دیگر این است که چشمانتان را ببندید و چگونگی ایستادن و نشستن را تصور کنید تا حس اطمینان، صراحت، تمدد اعصاب یا هر آنچه که شما برای گفتگو به آن نیازمندید در شما بوجود آید. همانند همان مدل (که در ذهن خود ساخته اید) خودتان را در حال حرکت مشاهده کرده و سپس در محیط بیرون آن را اجرا کنید.

همچنین شاید بخواهید دوستان، ستارگان سینما یا دیگر افرادی را که فکر می کنید از زبان بدن مناسبی استفاده می‌کنند، مشاهده کنید. آنچه را که آن ها انجام می دهند و شما بکار نمی برید، ببینید. از افراد مختلف آنچه را که می پسندید، کسب کنید و برای بکارگیری آنچه که از آنان آموخته اید تلاش کنید.

تعدادی از این حالت ها ممکن است طوری به نظر برسد که انگار شما آن ها را تظاهر می کنید. تظاهر کنید تا زمانی که بتوانید آنها را به دست بیاورید. این روش مناسبی برای یاد گرفتن مهارت های جدید است و به خاطر داشته باشید که احساسات نیز در پس آن عمل می کنند.

اگر کمی بیشتر لبخند بزنید احساس شادی بیشتری خواهید کرد. در صورتی که صاف بنشینید طبعا احساس انرژی و ابهت بیشتری خواهید نمود و اگر حرکاتتان را آهسته تر کنید احساس آرامش بیشتری به شما دست خواهد داد. در حقیقت احساسات شما باعث تقویت عادات جدیدتان خواهد شد و احساسات دور پراکنده می شود. معمولا در ابتدا ممکن است در بکارگیری زبان بدنتان مبالغه کنید. شاید در هنگام نشستنن پاهایتان به طرز خنده داری دور از هم باشد یا در تمام لحظات یک موقعیت دشوار صاف بنشینید. مهم نیست. مردم آنقدر ها که فکر می کنید شما را نگاه نمی کنند. آنها نگران مسایل شخصی خودشان هستند.

1.       پاها و دستانتان را به حالت ضربدری قرار ندهید:

احتمالا شنیده اید که نبایست دست به سینه بایستید چرا که ممکن است از شما ظاهری تدافعی یا محافظه کار ارائه دهد. این مساله در مورد پاهایتان نیز صدق می کند پس پاها و دستهایتان را بازتر قرار دهید.

2.       ارتباط چشمی داشته باشید اما خیره نشوید:

در میان افرادی که مخاطب شما هستند با همه آنها ارتباط چشمی داشته باشید تا رابطه بهتری را بوجود آورده و متوجه شوید که ایا آنها به صحبت های شما گوش می دهند یا نه؟ البته برقرار کردن بیش از حد تماس چشمی ممکن است باعث ناراحتی افراد شود. همانطور که رابطه ای فاقد آن می تواند ظاهر شما را نامطمئن جلوه دهد. اگر به این نوع ارتباط عادت نکرده اید ممکن است که در ابتدا در شما ایجاد ترس کرده و مشکل به نظر بیاید اما با ادامه دادن آن دیر یا زود به این روش عادت خواهید کرد.

3.       از بوجود آوردن مقداری فضا نهراسید.

مقداری فضا دادن به مخاطب نشانه اعتماد به نفس شماست و نشانگر این است که شما فرد راحتی هستید. به طور مثال هنگام ایستادن یا نسشتن پاهایتان را کمی با فاصله قرار دهید.

4.       عضلات شانه تان را شل کنید:

هنگامی که هیجان زده هستید راه مناسب این است که شانه هایتان را از حالت انقباض رها کنید. ممکن است که کمی به سمت جلو و بالا تکان بخورند. سعی کنید که راحت باشید و با مقداری حرکت شانه ها، عضلات آنها را شل کرده و سپس به آرامی آنهارا به حالت اولیه برگردانید.

5.       هنگامی که دیگران مشغول صحبت هستند، سرتان را به نشانه تایید تکان دهید:

هرچند دقیقه یکبار سرتان را به نشانه تایید حرکت داده تا نشان دهید که به سخنان طرف مقابل گوش می دهید. اما مواظب باشید که در انجام آن زیاده روی نکنید.

6.       خم نشوید، صاف بنشینید:

اما در یک حالت آرام، نه به صورت هیجان زده.

7.       کمی به سمت جلو متمایل شوید، البته نه خیلی زیاد:

اگر قصد دارید که علاقمندیتان را به سخنان طرف مقابل نشان دهید، به طرف او کمی متمایل شوید. در صورتی که می خواهید نشان دهید که دارای اعتماد به نفس بوده و آرامش دارید کمی به سمت عقب متمایل شوید. توجه داشته باشید که بیش از حد به جلو خم نشوید چراکه ممکن است شما را مایوس و نیازمند برای جلب نظر دیگران نشان دهد. همین طور متمایل شدن به عقب بیش از اندازه ممکن است از شما ظاهری مغرور و سرد جلوه دهد.

8.       لبخند بزنید

شاد باشید و خیلی خودتان را جدی نگیرید. کمی آرام باشید و هنگامی که فردی مطلب خنده داری بیان می کند لبخند بزنید. اگر شما شخص مثبت اندیشی به نظر برسید مردم برای شنیدن صحبت های شما تمایل زیادی نشان خواهند داد. در عین حال اولین نفری نباشید که به لطیفه های خودتان می خندید که ممکن است شما را دستپاچه یا نیازمند جلوه دهد. هنگامی که به شخصی معرفی می شوید لبخندی هم بر لب داشته باشید. اما نه آن طور که لبخند روی صورت شما تصنعی باشد. این باعث می شود که از شما ظاهری ریاکارانه بسازد.

9.      

 به به   صورتتان دست نزنید:

این حالت ممکن است موجب شود که دستپاچه به نظر برسید و برای مخاطبانتان ایجاد حواس پرتی می کند.

10.   سرتان را بالا نگه دارید:

چشمانتان را به زمین ندوزید. این حالت باعث می شود که شما نا مطمئن یا کمی ناکام جلوه کنید. سر خود را به سمت بالا و صاف قرار داده و چشمهایتان را در مقابل افق نکه دارید.

11.   حرکاتتان را کمی آرامتر کنید:

این نکته به چند دلیل حائز اهمیت است. آهسته تر راه رفتن نه تنها موجب می شود شما آرامتر و مطمئن تر به نظر برسید، که باعث آن خواهد شد احساس تنش کمتری نیز داشته باشید. اگر فردی شما را مخاطب قرار داد، گردنتان را به طور ناگهانی به سمت او برنگردانید. در عوض با حرکتی آهسته تر گردنتان را به سمت او حرکت دهید.

12.   بی قراری نکنید:

از حرکاتی که نشانه بیقراری شما هستند یا تیک های عصبی تان نظیر تکان دادن پاها یا با سرعت ضربه زدن انگشتان دست به میز بپرهیزید، به ترتیب آن ها را کنار گذاشته یا به نوعی شکل آن را تغییر دهید. این باعث می شود هنگامی که شما قصد دارید مطلبی را به شخصی برسانید عصبی و بی قرار جلوه کنید. در تمام موقعیت‌ها حرکاتتان را از بی نظمی رها کنید. سعی کنید آرام باشید و حرکاتتان را کندتر کرده و بر روی آنها تمرکز کنید.

13.   از دستانتان با اطمینان بیشتری استفاده کنید:

بجای حرکت های عصبی توسط دستانتان یا دست کشیدن روی صورتتان ، از آنها برای بوجود آوردن ارتباط با آنچه که قصد بیان آن را دارید استفاده کنید. دستانتان را جهت شرح موضوعی یا بیان اهمیت نکته ای که تلاش می کنید تا آن را ارائه دهید بکار ببرید. اما توجه به این نکته ضروری است که استفاده بیش از حد از دست ها ممکن است باعث حواس پرتی شود. همچینین طوری دست ها را حرکت ندهید که غیرقابل کنترل به نظر برسد.

14.    به فاصله خیلی نزدیک نایستید:

یکی از مواردی که آموخته ایم این است که هنگامی که شخصی با یک گوینده با فاصله کم مواجه می شود، احساس خوشایندی ندارد . اجازه دهید که افراد حریم خصوصی شان را داشته باشند . به حریم شخصی دیگران وارد نشوید.

15.   انعکاس

اغلب هنگامی که شما روابط خوبی با یک فرد دارید و هر دوی شما دارای یک وابستگی به یکدیگر هستید، ناخودآگاه شروع به انعکاس رفتارهای یکدیگر می کنید. بدین معنی که شما کمی از زبان بدن شخص مقابلتان را عینا تکرار می کنید. اگر آن فرد به سمت جلو متمایل شود شما نیز احتمالا به جلو خم می شوید. در صورتی که او دستهایش را روی پاهایش قرار دهد ممکن است شما مشابه او رفتار کنید. دقت داشته باشید که فورا عکس العمل نشان ندهید و هر تغییری که در زبان بدن او بوجود آمد را منعکس نکنید. به این ترتیب حس نزدیکی بوجود خواهد آمد.

16.   نگرش مثبت داشته باشید:

آخرین نکته از حیث ترتیب، این است که دیدگاهی راحت، باز و مثبت داشته باشید. آنچه شما احساس می کنید بر روی زبان بدنتان جاری می شود و می تواند باعث تفاوت عمده ای شود. شما قادر خواهید بود که زبان بدنتان را تغییر دهید اما این نیز همانند تمامی عادت های جدید زمان بر است. خصوصا اگر شما روزهای زیادی را به نگاه کردن به سمت پایین صرف کرده بودید ممکن است مواردی نظیر بالا نگه داشتن سرتان زمان زیادی ببرد تا صحیح شود. در ضمن اگر یکباره برای تغییر دادن بسیاری از موارد تلاش کنید ممکن است گیج کننده و طاقت فرسا بشود.

یکی دو نمونه از این روش های زبان بدن را انتخاب کرده و هر روز به مدت 3 تا 4 هفته بر روی تمرین کنید. از آن به بعد آن موارد می بایست در عادات جدید شما و مواردی که شما حتی بدون فکر کردن قادر به انجام آن هستید ایجاد شود.

در غیر این صورت تا زمانی که آنها جزیی از عادات شما شوند، به تمرین ادامه دهید. سپس دو مورد دیگر که علاقه دارید تا تغییرشان دهید را انتخاب کرده و بر روی آن ها تمرین کنید.

نویسنده : هنریک ادبرگ

مترجم:الهام سادات میریانی

منبع www.positivityblog.com :

 

[ ۱۳٩٠/۱/۱٢ ] [ ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ ] [ ]
درباره وبلاگ

امکانات وب